تبليغاتX
مردی تنها

مردی تنها

نوشته های پراکنده

چگونگی عشق در یک خرس قطبی

فکر کردین تا حالا وقتی یه خرس ۷۰۰-۸۰۰ کیلویی عاشق بشه دچار چه حالتی میشه؟

رنگش سرخ بشه؟ آخه اون اصلاً پوستش معلوم نیست زیر اون همه پشم و پیلی که قرمز بشه ومعلوم بشه.

قلبش تند بزنه و طپش قلب بگیره؟ اونم نمی شه آخه یه قلب ۲-۳ کیلویی که باید ۲۰ -۳۰ لیتر خون رو پمپ کنه که نمی تونه زیاد تند بزنه.

خیس غرق بشه؟ اونم نمی شه اصلاً خرسهای قطبی عرق نمیکنند چون اگه عرق بکنن و هوا به زیر صفر برسه که اغلب میرسه یخ می زنه و سرما می خورند.

عاشق شدن یه خرس قطبی فقط از چشماش معلوم میشه، چشمهاشه که همش از نگاه مستقیم فرار می کنه، هر وقت یاد عشقش میفته پر از اشک میشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 15:33  توسط مهران  | 

عشق

فکر میکنم عاشق شده ام

فکر می کنم دوباره حسی که سالها بود از دست داده بودم برگشته است،

 حس عشق حس قشنگیه، یه جور اضطرابه، یه جور وسواس،یه جور دلهره واز همه مهمتر ترس همراه با تردید، نمیدونم با این حس چه کار کنم؟

عشق من یه عشق ممنوعه است، عشقی که نباید ابراز بشه، و سرانجامی برای آن نیست، 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 21:40  توسط مهران  | 

حس بهاری

یه خرس قطبی عاقل در بهار چه میکند؟

به دنبال جفت خود می رود؟ به عید دیدنی می رود؟ کلی آجیل و تخمه می خورد؟ هر شب به مهمانی با افرادی تکراری می رود؟ به مسافرت می رود و در شلوغی ازدحام مردمی که نمی دانند برای  چی به مسا فرت می روند گیر می افتد؟

ولی یک خرس عاقل هیچ جا نمی رود می رود در دل طبیعت بیکران می نشیند و از رویش گلها و سر زدن علفها و تابش زیبای خورشید بر بدنش لذت می برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:2  توسط مهران  | 

نشئه بهاری

وای چه حالی می دهد نشئگی

چه لذت دارد  در هپروت بودن

و چه می چسبد حس زیر پوستی نشئه بودن

نشئه بوی بهار، نشئه بوی علف تازه، نشئه بوی گلهای وحشی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 20:9  توسط مهران  | 

خرس معتاد

تا حالا یک خرس معتاد دیدید؟

اصلا تا حالا یک معتاد دیدید؟

فکر می کنید یک خرس به چه چیزی معتاد میشه؟ اونم یک خرس قطبی؟ اینجا که خبری از بنگ، حشیش، هرویین، تریاک و حتی سیگار نیست. پس اگه یه خرس قطبی خواست خلاف کنه باید چی بکشه؟

اینم سخته ها یکی بخواهد معتاد بشه ولی چیزی پیدا نکنه بهش معتاد بشه، یکی از پسر عموهام معتاد یخ شده،روزی چند کیلو یخ می خوره، یکی معتاد شیشیه یخی، و یکی دیگه معتاد یک نوع ماهی که نور فسفر از خوش ساطع می کنه،  همشونم میگن نمی دونی چه حالی میده آدم رو می بره تو ابرها ولی من همشون امتحان کردم ولی هیچ کدوم نه حال داد و نه فاز.

حالا من می خوام معتاد بشم

معتاد یک حس تازه

معتاد چیزی که بدون اون نتونم لحظاتم را سر کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 0:5  توسط مهران  | 

بوی بهار

دوباره هوا و اسمان بوی بهار گرفته است

بوی ناز

و بوی بیداری

و من نیز برخواهم خواست

برای دیدار این بهار

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 13:27  توسط مهران  | 

خسته و پریشان

خسته ام 

دلزده 

و مانده ام این میانه که چه چیز

مرا به آرامش می رساند

مانده ام از چه بگویم

از عشق

از غم

از دوری

و یا تنهایی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 12:47  توسط مهران  | 

عشق

کلی از خانمها به من می گن چرا با زنها بدی؟ من نمی دونم من با زنها بدم یا اونها تحمل شنیدن واقعیتها را ندارند، به این خاطر که به اونها می گن جنس ظریف و به ما نرها میگن جنس غیر ظریف یا نکره، تا حالا دیدی به زنی بگن نکره یا یارو یا نخراشیده بعضی فحشها مخصوصه نرهاست، ولی خانمها باید باهاشون ظریف برخورد کرد، نباید با سخن بلند با هاشون صحبت کرد، نباید وسط صحبتشون بدوی، نباید اگه باهوشون هستی از یک زن دیگه تعریف کرد، نباید خدای نکرده به یکی دیگه نگاه کنی، نباید با همکارهای خانمت خیلی گرم بگیری، یکی می گفت ما تکلیفمون را با این زنهامون نمی دونیم اگه وقتی باهاشون هستی بهشون بگی دوستشون داری میگن چه بی ظرفیته اگه نگی میگن این کیه اصلا ما را دوست نداره، اگه ببوسیشون می گن چقدر پر رویه اگه نبوسیشون میگن این احساس نداره، اگه براشون هدیه بخری میگن ببین چه جوری می خواد خودش را عزیز کنه اگه نخری میگن آداب معاشرت بلد نیست، خوب حالا شما بگید تکلیف یک مرد در برخورد باعشقش چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 23:31  توسط مهران  | 

افسردگی

وقتی یک خرس قطبی افسرده می شه چیکار می کنه؟ خرس افسرده کم اشتها میشه، گوشه گیر می شه، خوابش بهم می خوره، شبها تا دیر وقت می شینه ستاره هاش رو می شمره و دیگه از خرسهای ماده بدش می یاد این وضعیت افسردگی تو خرسهای فطبی مانند بقیه است، خرسهاوقتی افسرده   می شن می رن سر بلند ترین کوه یخ تا می تونند میرن بالا مهم نیست این بالا رفتن چقدر طول بکشه، می رن تا برس به قله و وقتی رسیدن اون بالا از ته دل فریاد می شکند و آنچنان از دست این زمونه نعره می زنند که هر چی دو رو ورشونه می لرزه و حسابی دق ودلی خودشان را در میارند و بعد در راه برگشت دیگه به گذشته فکر نمی کنند و هی که از این کوه بلند به پایین بر می گردند شاد تر می شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 17:5  توسط مهران  | 

کوه یخ فامیلی

واقعا حق ما حیوانات از این کره زمین چیست؟

چرا انسانها به خود اجازه می دهند که حاصل میلیونها سال کار طبیعت را اینچنین از بین ببرند، گناه ما چیست که شما بلد نیستید جنس خوب تولید کنید و هر چند وقت یکبار کالایی تولید می کنید بعد می بنید که ناقصه و کالایی دیگر تولید می کنید، گناه ما چیست که شما بلد نیستید خوب از خود محافظت کنید در برابر سرما و هی وسیله برای گرم کردن خود تولید می کنید و زمین را گرم میکنید، گناه ما چیست که شما نمی تونید خونه خوب بسازید و هی برای گرم و سرد کردن آن انرژی مصرف می کنید و هی زمین را گرمتر می کنید، تا کی ما و این طبیعت باید تاوان اشتباه و از خود رضایی و رفاه شما را بدهیم.

امروز دیدم کوه یخ اجدادیمون داره آب میشه بیچاره نصفه شده تو این چند سال و عموی من که خیلی این کوه یخ را دوست داشت افسرده شده صبح تا شب نشسته یه آب شدن آن نگاه می کند، کلی از یخهای سرزمین ما آب شده و اون طبیعت بکر داره کم کم از بین میره، خیلی وقته که دیگه برفهای سنگین دوران بچگی ما نمیاد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 11:41  توسط مهران  |